|
(میرزاحبیب خراسانی) عید سعید غدیر خم مبارک... خدایا وارث غدیر را برسان...
به نامش و به یاد ولیش... گاهی اوقات بعضی چیزها آن قدر برایت روزمره می شودکه ارزشش را فراموش می کنی. به همه چیز عادت می کنی. "تکرار" و "تکراری" در ذهنت دور می زند. همه اش از این جا شروع می شود. یادت می رود که هر آنچه داری، نعمتی از جانب اوست و هرکدام در جای خود ارزشمند. اگر دوباره لطف کند، تلنگری می تواند به مسیر اصلی باز گرداندت؛ وگرنه چنان به بیراهه رفتن عادت می کنی که بازگشتت ناممکن می شود. پدر، مادر، خانه، خانواده، امنیت، آرامش، عاطفه، محبت، دوست، هدیه، عشق، فداکاری... این واژگان چه چیز را در ذهنت مجسم می کند؟ مادرت که مهربان است؛ پدرت که فداکار است؛ خانواده ای که دوستت دارند؛ خانه ای که در آن یگانه ای؛ یگانه مادر، یگانه پدر، تنها دختر، تنها پسر. حتی با وجود خواهران و برادران دیگر، باز هم یگانه ای. به نامت خوانده می شوی. عزیزی؛ هرچند اطرافیان ابراز محبت را از یاد برده باشند. تو خوشبختی که این حال را داری. شاید ندانی که تصور ذهنی این واژگان برای برخی آرزو است. همان هایی که اگر یک بار ملاقاتشان کنی، حباب خواسته هایت می ترکد، تندیس آرزوهای دور و درازت خرد می شود. می فهمی که صدها بلکه هزاران نفر دوست دارند در جایگاه تو باشند. آن وقت از اشتباهات اطرافیانت به راحتی چشم می پوشی و به درگاه پروردگارت سر به سجده می سایی که تو را اینگونه قرار داد. کاش همه ی دور افتادگان کوی آن مهربان پدر، به مقامش آشنا گردند تا هیچ کس در دنیا غم بی کسی و تنهایی در دل نپرورد... اللهم عجّل فرجه و سهّل مخرجه... پ.ن ۱: عذر تقصیر به جهت دوری... پ.ن ۲: میلاد پدر مهربانمان را به همه ی شیفتگان مبارکباد می گویم. امید که سال آینده را در حضورش جشن بگیریم.
ابنابيليلي(قاضي معروف كوفه)روزي همراه ابوحنيفه (رئيس مذهب حنفي) به محضر امامصادقعلیهالسلام آمدند. امامصادقعلیهالسلام به ابنابيليل فرمودند:«اين مردي كه همراهت آمده كيست؟» ابنابيليل:«فدايت گردم، اين مرد از اهالي كوفه است كه صاحب نظر و فتوا ميباشد، اهل بصيرت بوده و دركوفه نفوذ دارد.» امامجعفرصادقعلیهالسلام :«گويا همان كسي است كه با راي خود احكام را به همديگر قياس میكند.» (يعني ابوحنيفه ،نعمان بن ثابت است.) آنگاه امامجعفرصادقعلیهالسلام به ابوحنيفه رو كرد وچنين فرمود:«اي نعمان!آيا سرت را به چيزي قياس ميكني؟» ابو حنيفه:«نه» امامصادقعلیهالسلام :«تورا چنان نمييابم كه بتواني با قياس نتيجهی نيكي بگيري، آيا ميداني چرا داخل چشمها شور است، وداخل گوش تلخ است، وآب داخل بيني سرد است وآب دهان گوارا است؟» ابو حنيفه:«نه نمي دانم» امامصادقعلیهالسلام :«آيا سخني را كه آغازش كفر وپايانش ايمان است مي شناسي؟» ابو حنيفه:«نه نمي شناسم.» امامصادقعلیهالسلام :«پدرم از پدرانش وآنها از رسول خدا اما سخني كه آغازش كفر است وپايانش ايمان،گفتن لا اله الا الله است (كه ازنفي معبود شروع شده وبا اثبات معبود حق ختم مي گردد) سپس امامصادقعلیهالسلام با ذكر چند مثال زير،بطلان قياس در دين خدا را،براي ابوحنيفه شرح داد: ابو حنيفه:«گناه كشتن بزرگتراست.» ابوحنيفه:«زن ضعيفتر است.» ابوحنيفه:«آري» امامصادقعلیهالسلام :«آيا خداوند بخيل است كه درقيامت ازآب ونان بازخواست كند؟» اللّهم عجّل لولیّک الفرج |
About![]()
بیا که قصه های دفتر دلم Archivesآبان 1390مرداد 1390 دی 1389 آذر 1389 مرداد 1389 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 Links
آخرین سفیر (आख़री सफ़िर आख़री उम्मीद)
صوت الشیعة |